بعد از آنکه یانگوم دوبار از مرگ نجات پیدا کرد و معامله را قبول کرد به دستور ملکه همراه بارییس خواجه و به طور مخفیانه به باغ سبزیجات (ادویه خانه ) میره و آنجا ست که باید تحقیق کنه(این دستور مخفیانه ملکه پیامد های سنگینی دارد) و علت بیماری عالی جناب را بفهمه البته با کمک افسر مین و ینگ دوک :
یانگوم : چی می خواهد بشه ؟
پیشکار یونگ :این تصمیم شجاعانه ملکه است
ایشان قصد و منظور بانو منشیها را فهمیده
با توجه به وضع مادر شاه
و آگاهی خودش
و رابطه بانو چوئی و بانو هن
اون در مورد اینکه چطور بانو هن در گذشته اخراج شده بود مشکوک بود
وایشون احتمالاً تصمیم گرفته بفهمه که حقیقت چی بوده وقتی که این اتفاق افتاد
یانگوم : اما این راه
پیشکار یونگ : بله درسته
کسی که این چیزها ردیف کرد به این طریق قصد داشته که منتظر تو باشه
زیر آبی رفتن ملکه :
در همین حال یانگوم وارد ادویه خانه شده و افسر مین و ینگ دوک که اونجا منتظرش بودند به استقبال اون میرن و ....
یانگوم : آقا . بانوی پزشک
آقا ... چطور ؟
ینگ دوک : کمک به تو در مورد طاعون کافی نبود
تو باید حتماً مرا درگیر این موضوع میکردی ؟
من میدونستم که تو میخواستی این کار را بکنی اما حالا
یانگوم : در مورد اینجا آومدن چی ؟
رییس خواجه : اینها همه ایده آقای مین بود
اون قبل از بانو منشیها اومد و به ملکه در مورد
اینکه تو در خطری گفت و خواست که با ملکه صحبت کنه
افسر مین : من فکر میکنم که ملکه از آقای اوه دل خوشی نداره
و پادشاه در اون روز بی حس (بی حرکت) شد
یانگوم : پادشاه فلج شده ؟
ینگ : تو هنوز نباید شنیده باشی
پادشاه دوباره فلج شده
افسر مین : دارو خانه مقصر اعلام شد و همچنین دوباره آشپز خانه و
بانوی اول هم دوباره موردبازجویی قرار گرفت
یانگوم : چی ؟
رییس خواجه : الان زمان تعجب کردن و سوپرایز شدن نیست
باغ سبزیجات زیاد در دید نیست
و خیلی راحته که جزییات گیاهی را بفهمین
و همچنین نزدیک به قصره بنابراین ما اینجا سربازان را گذاشتیم
همه چیز آماده ست(خطاب به افسر مین ) ؟
افسر مین : بله آقا
رئیس خواجه : درسته که تو یک بحران جدی را پشت سر گذاشتی
اما لازمه که تو علت واقعی بیماری عالی جناب را بفهمی
در غیر اینصورت با قانون بازرسها تنبیه میشی
تو باید خیلی زود اون را پیدا کنی
فر صت را نباید از دست داد !
و افسر مین و ینگ دوگ و یانگوم برای مشخص شدن اهداف و خطری که اونها تهدید میکنه جلسه ای تشکیل میدند و اونجا پیمان همکاری بسته میشه
افسر مین : رییس خواجه (منشیها ) درست میگه
اگه ما علت بیماری شاه را نفهمیم
ینگ : یانگوم و شما دیگه در آسایش نخواهید بود
افسر مین : آسایش و ایمنی مشکل نیست
یانگوم : ما فرصت را از دست میدیم که جرم آنها را آشکار کنیم
افسر مین : بله
وافسر مین به سیم آخر میزنه و میگه :
ما باید این را آشکار کنیم
مهم نیست که چی میشه
شروع کار :
یانگوم و ینگ دوک برای شروع کار آماده میشن و ینگ دوک در مورد تصمیمات و کارهای که قبلاً برای این مورد صورت پذیرفته به یانگوم توضیحاتی میده :
ینگ دوک : من بیمارانی راآوردم اینجا که همان نشانه های بیماری شاه را دارن
برای چندین سال گذشته
اونها الان این اعلائم را نشان میدن
ما انتخاب دیگه ای نداریم اما از اون جا شروع میکنیم
یانگوم : بله
ینگ : الان وقت این نیست که به چیزهای دیگه فکر کنی
نگران بودن هیچ کمکی بهت نمیکنه
حالا چه کار می تونی بکنی
یانگوم : ما باید این را روشن کنیم
ینگ : تو میدونی چه کار می خواهی بکنی ؟ ها
یانگوم : بطوریکه ما میدونیم درمان شاه با نوشته های ثبت شده اونه ما باید بتونیم اون را بفهمیم
طبق نوشته های ثبت شده
اون فقط سوپ اردک و اردک گوگردی خورده
شناختن نشانه ها در طی اون زمان مشخص کرد که
اون دوتا نمی تونستن باعث تب بشن
ینگ : بله من ده تا بیمارآوردم که احتمالاً احتیاج به مراقبت پزشکی دارن
پس ما باید اول اونها را آزمایش کنیم.و کار شروع میشه
خرد جمعی :
جلسه هم اندیشی شماره 2
با بحرانتر شدن اوضاع جلسات هم اندیشی شکل رسمی و جدیتری با حضور وزیر اوه (رییس ارشد داروخانه سلطنتی ) پیگیری میشه و در این جلسه ستاد بحران تشکیل میشه
دکتر یونگ : چی دارین می گین ؟
یانگوم به جیجو رفت؟
افسر مین : اون را انداختن بیرون
جو : این بدون هیچ تذکری اتفاق افتاد
رییس بانوان پزشکی : این مربوط به یک بانوی پزشکه
چطوری که من خبر نداشتم ؟
وزیر ا.ه : چی داری میگی ؟
چطور یک پزشک ناشی میتونه این چنین کاری بکنه ؟
اخراج اون کاملاً درست بوده
وقتی که سلامتی شاه الان در شرایط حساسه ؟
و افسر مین نگاه معناداری به وزیر اوه کرده و در دل به ریش بلند وزیر اوه می خنده (وزیر اوه خبر نداره که چه کلاهی سرش رفته )
فقط اینکه یانگوم به جیجو برگشته
و بحث و گفتگو در مورد وضعیت عالی جناب را شروع کنیم
و جلسه ستاد بحران شروع میشه :
وزیر اوه : آیا تب ایشان خوب شده ؟
رییس پزشک : بله ما داریم با طب سوزنی کار میکنیم
افسر مین : اما هیچ مراقبتی از اون نمیشه ؟
رییس پزشک : خوب , ما هنوز نفهمیدیم که غذا چه تأثیری بر روی ایشان داشته
بنابراین مراقبت پزشکی....
پیشنهاد :
و در همین موقع افسر مین که به گفته یانگوم ، در مورد تشخیص اشتباه رییس پزشک مشکوک بود فکر بکری به سرش میزنه و .
افسر مین (به وزیر اوه ) : قربان رییس پزشک نمی دونه که غذا چه تأثیری بر عالی جناب داشته
و بانو منشیها هم به آشپز خانه معترض بود
وزیر اوه : بنابراین ؟
افسر مین : چرا شما به دکتر شین و یونگ اجازه نمی دید
که حالا عالی جناب را برسی کنند (نبض بگیرن )؟
رییس پزشک : من قبلاً وضعیت ایشان را به اونها گفتم و نسخه تجویز کردم
اون نسخه بعد از اینکه با هم به توافق رسیدیم تجویز شده
افسر مین : برای اینکه همچین چیزی را می خواهم
برای این نیست که بهت اطمینان ندارم
همچنین وقتی که ما نمی دونیم که علت تب چیه
آشپز خانه قویاً مورد اعتراضه
بنابراین ما باید اجازه بدیم به پزشکان که حالا عالی جناب را برسی کنند
به عبارت دیگه جلو گیری از چنین اتفاقی در آینده
رییس پزشک : اما
افسر مین : اگه تشخیص شما اشتباه نباشه
پس هیچ نگرانی وجود نداره
با این روش بعداً کسی اعتراض نخواهد داشت
وزیر اوه : باشه این کار را بکنید
دکتر شین و دکتر یونگ نبض عالی جناب را گرفته و در این مورد فکر می کنند
خرد جمعی :
جلسه هم اندیشی 3 :
بعد از بررسی حال عالی جناب جلسه سوم همراه با متهمان تشکیل میشه
بانو منشیها و رییس پزشک که حالا خیلی بهم علاقمند شدن در کنار هم می نشینند. در این جلسات رییس جلسه و مقام بالاتر در سمت کوچکتر میز و قسمت بالا میشینه .و از سمت چپ رییس جلسه با توجه نوع جلسه و مقامها افراد مینشینند و متهم فقط روبه روی رییس جلسه می نشیند . افراد سمت راست جلسه و پشت به دوربین مقامی نداشته و نقش پر کنند را ایفا می کنند
تبصر 1 ) این چیدمان نفرات با توجه استقرار دوربین صورت میگیره که دوربین در این جلسات فقط و فقط در سمت راست میز واقع میشه ولی در دفتر امور داخلی و در دفتر وزارت قصر (دفتر نخست وزیری )این چیدمان از سمت راست اجرا میشه
و دوربین در این جلسات سمت چپ میز واقع شده .(این موارد در قالب یک پست بعداً کار خواهد شد )
وزیر اوه : بدقت برسی کردین ؟
رییس پزشک را پوشش ندین به خاطر اینکه اون یک پزشکه
دکتر شین : چطور ما می توانیم در مورد بیماری عالی جناب دروغ بگیم
وزیر اوه : حالشون چطور بود ؟
دکتر یونگ : هیچ اشکالی در مورد تشخیص رییس پزشک وجود نداشت
وزیر اوه : و تو ؟
دکتر شین : من هم همینطور
و رییس پزشک خوشحال که تشخیص اون اشتباه نبوده . ودوباره بانو منشیها ورییس پزشک جنگ را شروع می کنند و باز دوبار همان آش و همان کاسه :
بانو چویی : پس نسخه باید اشتباه باشه
رییس پزشک : نسخه غلط ؟ اگه این یک تشخیص اشتباه بوده پس اونوقت
نسخه هم میتونه هنوز اشتباه باشه
اما همه موافق اند که این آنفلونزا بود
بانو چویی : اما غذا هم مشکلی نداشته
رییس پزشک :در دارو سازی پزشکان دیگه هم نبضشان را برسی کردن
و ما ثابت کردیم که هیچ چیزی اشتباه نبوده
بانو چویی : آشپز خانه هم میتونه این را ثابت کنه
ما با دادن این غذاها به 1000 نفر به شما نشان میدیم که هیچ مشکلی در این غذا ها وجود نداره
حتی اگه منظورتان برادر من که همه بی _ ریونگ
و قارچهای هودو را در چین می خره ، ما میتونیم این را ثابت کنیم
توطئه کثیف :
بعد از جلسه رییس پزشک همراه با دستیار فادارش خوشحال در مورد قهرمانیشون و کارهایی که در آینده باید صورت بدهند صحبت می کنند .
یوالی : پس شما حالا کاملا مبرا شدین درسته ؟
14
بله اما ما حالا با بانو منشیها مواجه میشیم
ما باید نقشه بکشم که اون را راضی کنه
یوالی : پس
ما باید به اون کمک کنیم که بی گناه بشه و مراقب همه چیز باشیم
و یوالی نگران از اوضاع به فکر فرومیره و مقدمات دسیسه چینی بر ضد بانو چویی را شروع میکنه :
سم را از یکی بانوان دربار گرفته
وارد آشپزخانه میشه و مواظب که کسی حواسش نباشه :
و با نگاه به ظرف بقیه کارها را صورت میده
جلسه چاره اندیشی :
در همین راستا خانواده چویی همراه با وزیر اوه در دفتر بانو منشیها جلسه ای تشکیل داده و در مورد این بدبختی صحبت می کنند :
بانو چویی : اون مطمئناً رییس پزشک یونگ بود
وزیر اوه : پزشکهای دیگه هم از اون پشتیبانی میکنند
بانو چویی : اونها احتمالاً کنار اون هستن پس میتونسته
پانسول : قربان
وزیر اوه : من میگم این یک احتمال
شما و من و رییس پزشک همه مان به اونچه که اتفاق افتاد مربوط میشیم
اون مربوط به گذشته است پس اون به ما کمک میکنه نگران نباشید
در همین حال یانگرو بی خبر از جلسه و با وحشت فراوان پا برهنه میاد در اتاق و نظم جلسه را بهم میزنه
یانگرو : بانوی من بانوی من
بانو چویی : چی تونسته تو را مجبور بکنه که این طور عجولانه و بی احتیاط بیایی
یانگرو : این مشکل بزرگیه
بانو چویی :مشکل بزرگ ؟
یانگرو : اونها گفتن که میخواهند از آشپزخانه تحقیق بکنند
وزیر اوه : چطور اونها میتونند تحقیق بکنند بدون اینکه من چیزی در این مورد بدونم ؟
یانگرو : بازرسهای خواجه ای دارن تحقیق میکنند
بانو چویی : چی ؟ چطوری
یانگرو : و خونه آقای پانسول چوئی هم همینطور
پانسول : چی ؟
قربان
قربان چطور امکان داره ؟
وزیر اوه : فقط یک تحقیق عادیه
پانسول : من درباری آشپزخانه درک میکنم
اما چطوریه که اونها از خانه من تحقیق میکنند
یانگرو : اونها گفتن که مواد اولیه غذا از خانه آقای پانسول بوده
وزیر اوه : نگران نباشید
بانو چویی : اما
وقتی شما بی گناه هستین اونها چی میتونند پیدا بکنند ؟
استفاده از موقعیت :
افسر از این فرصت استفاده کرده و به افسر زیر دست خود در گارد سلطنتی نکات لازم را یادآوری می کند
افسر مین : کسی دیگه ای را بذارین که جزییات را بررسی کنه
و برو هر کتاب و چیزهای که مربوط به لیست معاملات غیر عادی میشه پیدا کن
تو باید همه جاها و گوشه های خونه را برای پیدا کردن موارد مشکوک چک کنی
این یک فرصت خوبه ای که از آقای چوئی بازپرسی بکنیم
فهمیدی ؟
و بازرسی ها شروع میشه
بازرس از آشپزخانه :
و در همین حین یکی از بازرسها ظرف گیوم را پیدا کرده و توطئه یوالی اجرا میشه
خانه پانسول هم بی نصیب نمی مونه
جلسه بازجویی شماره 2 :
بعد از بدست آمدن مدارک لازم آنها ضمیمه پرونده خانواده چویی شده و به جلسه بازجویی آورده میشوند و در این جلسه از متهمان خواسته میشه که در این مورد از خود دفاع کنند . وبانو چویی هم نقش وکیل را برای خودشون ایفا میکنه
رییس خواجه : در مورد این گیاهان و ادویه جات توضیح بدین
دکتر یونگ : اینها خربق نیستن؟
و اونها گیاهان اسکوپلیا نیستن
و اینها
دکتر شین : اینها گیا هان سمی هستن
گیومیونگ : اینها گل تاج . مامیران و شلغم هندی و کلم سک اون هستند
که در مرداب خوبی بوده
دکتر شین : چرا این چیزها در آشپزخانه هستن ؟
گیوم : ما از این ها برای تعلیم بانوان جدید آشپزخانه استفاده می کنیم
ما به اونها درس میدیم که کدوم یک از گیاهان سمی هستند
و کدومشان خوراکی هستن
وقتی که اونها نمی تونند هیچ کدام از غذاهای عالی جناب را درست کنند
دکتر یونگ :اما گذشتن اینها در آشپزخانه میتونه
گیوم : اما اونها در آشپزخانه نبودن
اونها توی انبار ذخیره بودن
رییس پزشک : درسته آشپز خانه باید افراد جدید را آموزش بده
رییس خواجه : پس این چیه ؟
اینها از خانه آقای چوئی
دکتر شین : این چیه
بانو چویی : این عصاره دانه پنبه است
دکتر یونگ : این سمه بنابراین نمیشه این را برای غذا استفاده کرد
بانو چویی : میدونم اما اگه شما اون را در روغن بخار کنید سم اون از بین میرود
دکتر یونگ : یعنی سم اون کاملاً از بین رفته ؟
بانو چویی : خانواده ما از روغن پنبه دانه استفاده میکنند چون بی بو است
بهر حال ما این چیز را در قصر نیاوردیم
تا اینجا همه چیز به خوبی پیش میره که رییس خواجه با سوال میلیون دلاری خودش عرصه را بر بانوان چویی تنگ میکنه
پیشکار یونگ : پس اون که درش بسته چیه ؟
گیوم : اون ادویه ای که فقط من استفاده میکنم
پیشکار یونگ : فقط بانوی اول ؟
گیوم : بله این در خانواده ما
نسل به نسل گشته
این برای غذاها و سوپهاست
دکتر شین ظرف ادویه برداشته و بو می کشه و :
دکتر شین به دکتر یونگ : میشه این را بو کنی
پیشکار یونگ : چی شده ؟
دکتر شین به بانو چویی : این از چی ساخته شده ؟
بانو چویی : ما نمیتونیم به شما بگیم این راز خانواده ماست
پیشکار یونگ : شما نمیتونید به ما بگین وقتی که این غذا برای عالی جنابه
چی داری میگین ؟
بانو چویی : این یک راز خانوادگیه
و این توسط بانوان قبلی ما هم استفاده می شده
اگه این مضربوده ما نباید
قبلاً چیزی در این مورد می شنیدیم
دکتر یونگ : چطور قارچ پاپلی نیسیس می تونه بی ضر باشه
بانو چویی : قارچ پاپلی نیسیس ؟
اونها قارچهای سوگی از منطقه گیوم کنگ هستند
وزیر اوه : قارچ پاپلی نیسیس چیه ؟
رییس پزشک : این یک قارچ سمیه
که باعث میشه شخص خنده اش بگیره
این میتونه باعث فلجی بشه پس برای غذا استفاده نمی شه
وزیر اوه با شدت تعجب : چی گفتی ؟
بانو چویی : این مزخرفه من خودم از این استفاده می کردم
وقتی که در آشپز خانه بودم . به هیچ وجه
در این حین بانو چویی ظرف ادویه را گرفته و تست میکنه که میبینه ای دل غافل که انگار هیئت منصفه درست میگن و ظرف را میده که گیوم هم امتحان کنه
دکتر یونگ : من شنیدم که شقایق می تونه
باعث بهتر شدن چشایی بشه اما چطور
اونها فکر ریختن قارچ پاپلی نیسیس را در غذای عالی جناب کردن ؟
گیوم : وای .. نه
قربان من هیچ وقت از قارچ پاپلی نیسیس استفاده نکردم
بانو چویی : این یک دام ، من کسی که این کار را کرده پیدا میکنم
و چهره راضی یوالی از گرفتن نقش خودش
بانو چویی : این مطمئناً یک توطئه است
ما اصلاً نمیدونیم که این قارچها چطور اینجا اومدن
ادامه بده قهرمان :
یانگوم در درمانگاه کوچیک خودش بی خبر از وقایع قصر به درمان بیماران و پیدا کردن علت بیماری شاه میگرده
یانگوم : خانم یک چیزی درست نیست
ینگ دوک : چی شده ؟
یانگوم من سه بیمار طب سوزنی کردم
اما جای سوزنها عجیب به نظر میان
ینگ دوک : عجیب ؟
یانگوم : جای سوزنها ورم کردن و چرکی شدن
بیماری اونها آنفلونزاست نباید چنین نشانه هایی داشته باشن
من همه ی اونهایی که آنفلونزا داشتن بیرون فرستادم
و من 5 تای باقیمانده را طب سوزنی کردم
دو تا از اونها این علائم را نشان دادن
ینگ : این اتفاق هر مدت به مدت می افتد
از وقتی که طب سوزنی کاربرد پیدا کرد
یانگوم : نه
ینگ : منظورت از نه چیه ؟
اثبات با مدارک :
یانگوم کپی سوابق پزشکی شاه را به ینگ دوک نشون میده و در این مورد صحبت میکنند
یانگوم : ببین این نوشته مال وقتی که شاه با یک خار زخمی شد
پوست اون متورم شده و چرک کرد
اینجا را ببین اینجا هم از چرک ، زخمهای کوچک نوشته شده
یک شخص عادی باید به طور طبیعی خوب بشه
من میخواستم این را نادیده بگیرم وقتی که
این بیماری زیاد مطرح نبود یا وقتی که همه چیز به آنفلونزا مربوط میشد
اما اون میتونه به این ربط داشته باشه ؟
در همین حین افسر مین وارد شده و اتفاقات درون قصر را به یانگوم میگه :
یانگوم : چی ؟ قارچ پاپلی نیسیس
افسر مین : بله
یانگوم : امکان نداره من بانوی اول را میشناسم
اگه اون مقصود دیگه ای داشته میتونسته چیزی بدتر از
از سم استفاده بکنه اما اونها این کار را نمی کنند
اونهم با این بی دقتی
افسر مین : من هم همین طور فکر میکنم
یانگوم : نمیتونه کار رییس پزشک باشه ؟
مطمئن نیستم ...اون این
کارها را نمی کنه اما یک کم عجیبه
یانگوم : پس چه بلایی سر بانوی اول میاید ؟
افسر مین : بانو منشیها خیلی جدی و محکم اعتراض کرده
و وزیر اوه هم هنوز تصمیمی نگرفته
بنابراین اون هنوز بازداشته
یانگوم : اون یک جوری آزاد میشه
اونها کسانی نیستن که مثل بانو هن قربانی بشن
سر نخ طلایی 2 :
بعد از بازرسی از خونه پانسول و ریختن پته اون روی آب مدارکی بدست آمده که اینها هم جزء برگهای برنده افسر مین میشه :
افسر مین : موافقم پس این بهانه ی خوبی که با استفاده از اون تحقیق کنیم
خانه ی آقای چوئی بیشتر مورد سو ظنه
و اینها را از خونش پیدا کردیم
یانگوم : فلفل سیاه ؟
افسر مین : بله ما فلفل سیاه و
مقدار زیادی ادویه های کمیاب پیدا کردیم
من یک مقدار از اینها اوردم چون تو بهتر در مورد فلفل سیاه میدونی
این ژاپنیه یانگوم :
افسر مین با نهایت تعجب : چی ؟
(حاشیه : چون ژاپنیها با کره دشمن هستند و نباید با اونها تجارت کرد )
یانگوم : از این توی قصر اصلاً استفاده نمیشه من یکبار اون را وقتی که در جیجو بودم دیدم
ینگ : بله این فلفلها هر چند مدت از جیجوا میان
اما هیچ کس
نمیتونه از اینها استفاده کن چون از طلا هم گرونتر
و افسر مین حالا شکش به وزیر اوه و پانسول بیشتر میشه
یانگوم : چیزی شده ؟
افسر مین : نه چیزی نیست
تو خیلی به من کمک کردی
فکر کنم بلاخره یک سر نخ بدست آوردم
یانگوم : پس من هم به کمک شما نیاز دارم
افسر مین : چطور میتونم بهت کمک کنم ؟فقط بهم بگو
یانگوم : اونجا یک بانوی پزشک هست که بهش شین بی میگن
اون با من به دارو خونه اومد
یک چیزیه که من باید از طریق شین بی بفهمم
افسر مین : اما این فقط مربوط به ما میشه
یانگوم : اون یک دوستی که بهش اطمینان دارم
ینگ : بله من هم صداقتش را دیدم اون قابل اعتماده
