داگو و زنش هم از شدت خوشحالن و می رقصن... ( اینم یه سانسوری دیگه )
و بعد ینگ دوک و بعد هم افسر مین و یانگوم میان و داگو یانگومو بغل می کنه (فکر کنم این آخرین سانسوری این قسمت باشه)
شاه به ملاقات یونسنگ میره یونسنگ هم به شاه میگه به حرفای یانگوم گوش کنه بعدش یانگوم میاد و یه شاه میگه که بانو هن بی گناه بوده و اون اعتراف دروغ داد تا جون منو نجات بده و میگه که بذارید نام اون در قصر سربلند باشه شاه به یانگوم میگه که برای تبرئه کردن اون از اتهامات باید دوباره باید جنگ و خونریزی راه بیندازم.
بانو چویی هم که قضیه یئول یی و رابطه شو با بانوپارک (منشیهای قبلی ) فهمیده بوده به اون یه سری مدارک علیه بانو پارک میده
یانگوم با ریئس پزشکان صحبت می کنه و ازش میخواد که همه چیزو اعتراف کنه اونم میگه که باید فکر کنم.
پانسول چویی که قصد داره رئیس پزشکان رو بکشه برای بار دوم نقشه ای می کشه و یکی از آدماشو می فرسته که اونو بکشن فرستاده پانسول چویی وقتی به اونجا می رسه می بینه که اون خود کشی کرده
یانگوم از بانو چویی و گیومیونگ میخواد که به دیدنش برن و به اونا سرکه ی خرمالویی رو که مادرش و بانو هن درست کرده بودن رو نشون میده و به گیومیونگ میگه آیا میخواد از اون استفاده کنه؟ که اونا می خواستن برن ولی یانگوم به اونا میگه که ریئس پزشکان قبل از مرگش یه وصیت نامه به من داده... و به اونا میگه که خودشون اعتراف کنن قبل از اینکه پیش ملکه بره و همه چیز رو بگه
چویی پس از شنیدن حرف های یانگوم به ترس می افته و دنبال وصیتنامه میگرده حتی در یک فرست مناسب خونه ی داگو رو جستجو میکنه ولی چیزی دست گیرش نمیشه و بلاخره به این نتیجه میرسن که اصلا وصیت نامه ای در کار نیست
بانو چویی به یانگرو پول میده و میگه که برای مدتی مخفی شه و در عین حال هم یکی از افراد وزیر اوه به اون پول میده و از اون میخواد که به دفتر دادستانی بره و حقیقت رو بگه و بهش قول میده که اگه اینکارو بکنه بعد از اخراج بانو چویی می تونه بانوی منشیها بشه و یانگرو بین دو پیشنهاد که کاملا پارادوکس دارن میمونه و دچار سردرگمی میشه و ناچار برای طلب کمک به پیش یانگوم میره
