یانگوم پس از تشخیص بیماری شاه مورد تقدیر شاه قرار می گیره و بانوی اول قصر میشه
یانگوم پس از چند روز از مقام بانوی اولی استعفا داده و دوباره پزشک می شود. شاه از او می پرسد تو همان دختر بچه ای نیستی که در زمان پدرم که من شاهزاده بودم برایم نوشیدنی آوردی و...
یانگوم : بـله
چند روز بعدملکه از یانگوم عمل خلافی را می خواهد و به طور ناگهانی شاه می فهمد
یانگوم: جان مرا بگیرید ولی این عمل را از من نخواهید...
شاه مضطرب یانگوم را مخفیانه ملاقات می کند.
یانگوم:عالیجناب امری داشتید؟
شاه قضیه را از یانگوم می پرسد ولی یانگوم به شاه نمی گوید
یانگوم از طرز برخورد شاه شوکه شده و گریان و نالان به دنبال مینجانگو می رود.
مین جانگو که قصد داره با یانگوم فرار کنه به قصر می یاد و استعفای خودش را در غیاب وزیر ومی ره
مین پشت در جلسه وزرا با شاه متوجه می شه که یانگوم به عنوان دکتر شخصی شاه انتخاب شده
ولی به روی خودش نمی یاره و سریع به یانگوم که فراریش داده بود ملحق می شه و با هم می رن تو یه قایق و فرار می کنن
وزیر وقتی از جلسه بر می گرده سراغ مین را می گیره که سربازه می گه اینو داد و رفت.
وزیر وقتی نامه استعفا را می خونه عصبانی می شه و می گه هر طوری شده پیداش کنید و به قصر بیاریدش. یانگوم و مین که از هیچی خبر ندارن با هم به دهکده ای می رن
که ناگهان سربازا جلوشونو می گیرن
ولی مین سعی می کنه به هر طریقی شده با یانگوم فرار کنه.
اما آخرش مجبور میشن خودشونو تسلیم کنن.
و به قصر بر گردن.
حالا همه از تصمیم شاه که می گه باید یانگوم بشه دکتر خودم ناراحت و عصبانی هستند از شاه می خوان که دستورشو پس بگیره...
ولی شاه می گه یانگوم باید بشه دکتر من .
و یانگوم هم قبول می کنه.
